تبلیغات
پایه ششم - بانوی بی حرم

بانوی بی حرم

سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 12:22 ق.ظ

نویسنده : سعیده

علی ماند و تنهایی

حضرت فاطمه

امشب گل باغ علی پژمرده گشته، و ماه از خانه مرتضی هجرت کرده و ستارگان عزادارند.

امشب کهکشان ولایت غرق در ماتم است و در سکوت شب صدایی جز نوحه علی و فرزندانش شنیده نمی شود.

حرامیان در اندیشه ظلمی دیگر، به خواب رفته اند، و غرق در دنیای آلوده خویشند.

در این دنیای اسرارآمیز، زمینی است که همه ارزش آن به یک شهر است، و همه بهای آن شهر، به یک خانه است.

کلبه ای که باب شهر علم و خیرة النساء العالمین به آن شرف حضور بخشیده اند.

هر روز صبح پیامبر اسلام بر اهل خانه ای در مدینه وارد می شدند و دسته گلهای سلام را تقدیم اهل آن می نمودند.

اهل آن خانه چه کسانی بودند و چه سری در آن خانه نهفته بود، که ارزشمندترین انسانهای دنیا، برای آن این همه عظمت قائل بودند؟

علی، او که باید از درب ولایتش وارد شهر علم نبی شد.

فاطمه، همو که دلدادگان کویش از آتش گمراهی رهایی یافته اند.

حسنین ، همانها که آقا و سید دلهای بهشتی مؤمنانند.

و زینبین ، همان ستارگان پر فروغ دامان زهرا و ماجرا از اینجا شروع شد که:

غم فراق پیامبر، چون ابرهای در هم پیچیده، آسمان دل زهرا را فرا گرفت، و باران اشک، نمود دل طوفانی اش شد.

او تنها برای جدایی از پدر نمی گریست، بر مظلومیت علی هم اشک می ریخت.

دنیاپرستان زرخواه زورگو،همان حسودانی که به طمع رسیدن به مقام و به طمع عشقهای آتشین، چشم دلشان کور شد، و گوشهای اندیشه شان ناتوان گشت، و زبان حق گوییشان لال شد.

ارزش وجود اهل بیت را نخواستند که درک کنند.

ما که خانه زهرا در، دلهای بی قرارمان است، ستاره های دعا را از آسمان نیاز می چینیم، و از خدای زهرا می خواهیم که مهدیش بیاید و قبر محبوبه مان را بر ما بنماید

آنها، خفاشان شب خواهی بودند، که از تابش خورشید حقیقت وحشت داشتند.

آنها چون کف های روی آب زلالی دل علی را پوشاندند، و خود با زرق و برقهای دروغین، نمایان شدند.

و زهرا، نور درخشان آسمان ولایت، خود را موظف دید حق علی را بازپس گیرد،نه اینکه علی

 

شوهرش بود، و او می بایستی، برای رسیدن به تجملها هر طور که شده حق همسرش را بگیرد!!!

نه، زهرا، والاتر از دنیاست، و دنیا، برای او پدید آمده او آنقدر جمیل است که نیاز به تجمل ندارد.

فاطمه، فریاد زد تا قرآن ناطق را خاموش نکنند.

او سخن گفت: تا گوساله های سامری نمود پیدا نکنند.

گریست که دلهای زنگار گرفته و دنیا طلب آنها، با زلال اشکهای او شستشو شود.

اما افسوس که زهر هوس غیرت دینی آنها را کشته بود.

آن «ایمان آوردگان مصلحتی » بر گردن خورشید ریسمان فکندند، و بر صورت چون ماه زهرا، صاعقه سیلی زدند

و پهلوی فاطمه را چون دل علی شکستند شراب خواران مست از می دنیا، باده گساران شهوت و مقام یاس خانه علی را پژمردند. و علی ماند و تنهایی و غم، و مهتاب شاهد ناله های مولا بود.

اسماء، آب بریز تا طاهره مطهره را غسل دهم، اما نه، دست نگهدار.

خدای من! کبودی تازیانه بر پهلوی محبوبه ام ...

زن، اینقدر، با وفا و با حیاء، که نگذاشت، بدانم درد وجودش را.

بارخدایا! آنروز که گل مهر زهرا را در قلبم رویاندی، حبیبت پاره تنش را در خانه من به امانت نهاد.

اما،گل یاس من، آنروز، نیلوفری نبود، و آسمان چهره اش نیلی نبود ...»

این زمزمه های سوزناک علی بود از فراق محبوبه خدا، در شب غم. و فرزندانش چون بلبلان خزان زده بر گل پرپرشان اشک ریختند.

و ما ...

ما که خانه زهرا در، دلهای بی قرارمان است، ستاره های دعا را از آسمان نیاز می چینیم، و از خدای زهرا می خواهیم که مهدیش بیاید و قبر محبوبه مان را بر ما بنماید.

ما به زهرا اقتدا کرده ایم و در صدف حجاب خواهیم درخشید.

و با حمایت از ولایت علی زمانمان، نمی گذاریم تاریخ مظلومیت «علی » دوباره تکرار شود ...

این روزها پائیز عمر مادرم بود

باران این پائیز چشمان ترم بود

از زخم تلخی ؛سینه اش می سوخت اما

چادر نمازش سقف بالای سرم بود

هستی ما غارت شد اما بین خانه

شمع وجود مادری اش گوهرم بود

زانو بغل كرده حسن یك كنج خانه

درچاه های شهر آه رهبرم بود

چیزی نمانده بعد مادر از وجودم

این ذره مانده فقط خاكسترم بود

فضه كنار بستر او بود اما

زیر سرش بالش دراین شبها پرم بود

هرشب بجای چشم،دستم خواب می رفت

بر روی پیشانیش دست دیگرم بود

آنقدر شستم جامه های خونی اش را

تنها امیدم گفتن یك دخترم بود

مأمور بودم كربلا باشم و گرنه

با مادرم دیروز روز آخرم بود

می سوختم می ریختم اشك از دودیده

بر مادر مظلومه ای كه بی حرم بود

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


 




دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: جمعه 8 اردیبهشت 1391 10:49 ب.ظ



https://anabelkrumm.wordpress.com/2014/05/28/heel-pain-relief-at-home/
شنبه 3 تیر 1396 03:49 ب.ظ
You could definitely see your skills in the work
you write. The sector hopes for even more passionate writers like you who aren't afraid to
mention how they believe. At all times go after your heart.
godlyattorney6297.soup.io
جمعه 22 اردیبهشت 1396 12:12 ب.ظ
I think this is one of the most vital info for me. And i'm glad
reading your article. But should remark on some general things, The
website style is ideal, the articles is really excellent :
D. Good job, cheers
http://thersacockrill.blog.fc2.com/blog-entry-7.html
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 11:43 ق.ظ
Because the admin of this website is working, no
uncertainty very quickly it will be renowned, due to its quality contents.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:36 ق.ظ
Incredible quest there. What happened after? Take care!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر